ابن البلخي

58

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )

نكرده‌اند و اين ، از اقبال مجلس اعلى ، مقدّس سلطانى - ظاهر اللّه جلاله - [ 1 ] است ، نه از دانش بنده ، چه ، اين ، املاء ، سعادت همّت اعلى - زيدت علوّا - برين بنده مىكند [ 2 ] و اگر نه ، اندازهء دانش بنده چيست ؟ خداى - عزّ و جلّ - ، اين بنده را از سعادت خدمت و شرف ملاحظت اشرف سلطانى - زاده اللّه شرفا [ 3 ] - نصيبى ارزانى داراد ، تا نيك بختى او [ 4 ] تمام شود ، و چون ازين فصل فراغ افتد ، وصف پارس و كورت‌ها [ 5 ] و شهرها و آب و هواء آن و شكل‌هاء آن كرده آيد ، بعون اللّه تعالى .

--> [ 1 ] . شكوه او را خداوند آشكار كناد . [ 2 ] . مقصود آن است كه اين از كمال دانش نويسنده نيست كه همّت اعلى پادشاه ، اينها را به من املاء مىكند . [ 3 ] . جمله دعايى فعلى : خدا زياد كناد بزرگى و مجد او را . [ 4 ] . مقصود آن است كه نيك بختى من به كمال برسد . [ 5 ] . معرب خره به معنى شهرستان ، ناحيه و جمع آن كور است . ابن رسته درباره ايرانشهر مىنويسد : « ايرانشهر استان‌هاى معينى را شامل است كه آنها خود هر كلام داراى تعدادى خوره مىباشند از جمله استانهاست : خراسان و سجستان و كرمان و فارس . . . و خوره‌هاى استان فارس عبارتند از سابور و اصطخر و اردشير خوره و دارابجرد و فسا و ارّجان و شيراز ( ص 122 و 121 اغلاق النفيسه ، ابن رسته ، انتشارات امير كبير ) .